محمد ابراهيمى وركيانى
252
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
مىآمد . زيرا خوارج از مردم كوفه و بصره بودند . زمانى كه نصايح على ( ع ) در مورد آنان مؤثر نيفتاد و جمعى از آنان با امان عمومى على ( ع ) از جنگ كناره گرفتند ، گروهى از آنان كه حدود چهار هزار نفر بودند با امام وارد جنگ شدند و تقريباً همه آنان كشته شدند . اين كشتار ، در روحيه مردم عراق بازتابى عظيم برجاى گذاشت و افكار عمومى را به نفع مردم شام تغيير داد . روحيه مردم بهگونهاى متزلزل شد كه سخنان آتشين على ( ع ) نيز آنان را تا مدتى نمىتوانست به حركت در آورد . اگر غارتگرىهاى معاويه و حمله به قلمرو عراقيان نبود ، شايد زمان طولانىتر براى انسجام مجدد آنان لازم بود . ولى غارتگرى سپاهيان معاويه نمىتوانست ناديده گرفته شود . ازاينرو ، بهتدريج مردم عراق منسجم شدند و على ( ع ) توانست سپاهى جديد براى سركوبى معاويه فراهم آورد . هر چند خطر خوارج هنوز به كلى بر طرف نشده بود ، راهى جز مقاومت و مبارزه براى على ( ع ) و مردم عراق وجود نداشت . دلايل همراهى نكردن خوارج پس از شكست حكميت گفتيم كه خوارج تا پايان جنگ صفين جزء ياران على ( ع ) بودند و پيدايش آنان بهدنبال پذيرش حكميت از جانب اميرمؤمنان على ( ع ) بود . پس از اينكه متوجه اشتباه خود شدند ، در ابتدا اظهار ندامت نموده ، از على ( ع ) خواستند تا با معاويه پيكار كند ؛ ولى ايشان اين عمل را نوعى نقض پيمان و خلاف قرآن مىدانست . بهتدريج زمانى كه آنها سر به شورش گذاشته ، مكتب عقيدتى و فقهى خاصى پديد آوردند ، ديگر تحمل آنان ممكن نبود . زيرا به هيچروى حاضر به رهاكردن عقيده خود نبودند . تحمل و پذيرش اين گروه منحرف مستلزم پذيرش عقيده غلط آنان و تأييد مذهب باطلى بود كه ضرر آن از هر خطر ديگرى براى اسلام جدىتر بود . طبرى مىنويسد : هنگامى كه على ( ع ) تصميم گرفت ابوموسى را به حكميت بپذيرد ، دو تن از خوارج به نام « زرعة بن يرج » و « حرقوص بن زهير » نزد او آمدند و گفتند : « لا حكم الا لله » . على ( ع ) فرمود : « لا حكم الا لله » . حرقوص گفت : از گناه خود توبه كن و از پيمانى كه بستهاى بازگرد و ما را در جنگ با دشمنان بهكار گير تا با دشمن بجنگيم و به فيض شهادت برسيم . على ( ع ) فرمود : تصميم من نيز همين